أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

161

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

استفاده گرد مىآورد . « 88 » فصل [ 2 ] داروها مفرد ( ساده ) اند و مركب . مفردها را « عقاقير » مىنامند ، جمع عقّار ، و از جمله اگر از منشأ گياهى باشند . اين [ واژه ] در اصل سريانى است و « ارومه » و « جرثومه » « 89 » به اين زبان « عقارا » « 90 » ناميده مىشود . سپس در كتاب‌ها ، ريشهء گياهان و شاخه‌هاى آنها و آنچه را هم كه گياه نيست به‌طور يكسان با اين [ واژه مشخص كردند ] . مانند اينكه عطر « 91 » را « اهضام » ( جمع هضمه « 92 » ) و « افواه » « 93 » مىنامند و افزون‌بر آن ، وسايل [ لازم براى تهيه ] طبيخ « 94 » را « ابازير » « 95 » ، [ براى ] قدير « 96 » را « توابل » « 97 » ، و [ وسايل ] كفن كردن را ( 88 ) . مترجم فارسى صيدنه در باب ريشهء اين واژه با بيرونى هم‌عقيده نيست و نخستين دليل را ادعاى فرهنگ‌نويسان مىداند كه « صيدلانى » از نام حيوانى شبيه هزارپا مىآيد . قس . Lane ، 1670 . و در پى آن در 6 ب نسخهء فارسى چنين گفته مىشود : « دليل دوم صحت اقاويل ائمه لغت و رد اختيار ابو ريحان آن است كه بعد از حرف « صاد » در صدر اسم « صندل » كه مراد از او « چندن » است متداول و مشهور حرف « نون » است نه حرف « ياء » در « صيدنه » و « صيدلانى » كه ابو ريحان هر دو را متفرع از « صندل » دانسته است كه معرب « چندن » است . بعد از حرف « صاد » در صدر كلمه ، حرف « ياء » است نه حرف « نون » . و در مذهب عرب تعريب لفظ پارسى بدين طريق كه حرف « نون » به حرف « ياء » مبدل شود ، معهود نبوده است . پس اعتبار كردن اقاويل و روايات ائمه لغت به صواب نزديك‌تر باشد به نسبت اعتبار قول ابو ريحان ، مگر در علومى كه ابو ريحان را معرفت و تتبع آن بيشتر بوده است چون معرفت خواص ادويهء مفرده و اختلاف اجناس و انواع عقاقير و علم نجوم و هيئت و جز آن » . ( 89 ) . الأرومة و الجرثومة - هر دو واژه به معناى « ريشه » است . ( 90 ) . عقارا قس . بر بهلول ، 1455 . ( 91 ) . العطور . ( 92 ) . هضمة ، جمع : أهضام - مواد معطر ، بخور . لسان العرب ، XII ، 615 . ( 93 ) . أفواه جمع فوه - مواد معطر . ( 94 ) . آلات الطبيخ ، طبيخ - گوشت پخته با آب آن . ( 95 ) . ابازير جمع ابزار جمع بزر « بذر ، تخم » . ادويه ( چاشنى ) را كه به غذا اضافه مىكنند ، « ابازير » مىنامند . ( 96 ) . القدور ، بايد خواند القدير - غذاى گوشتى تهيه شده در ديگ [ قدر ] با افزودن توابل . در طبيخ اين افزوده وجود ندارد . قس . لسان العرب ، V ، 80 : القدير ما طبخ من اللحم بتوابل فإن لم يكن ذا توابل فهو طبيخ . اين‌جاها در Vorwort ، 347 به‌گونه‌اى ديگر ترجمه شده است . ( 97 ) . توابل جمع تابل - چاشنى خشك [ زيره ، تخم گشنيز ، فلفل سياه و جز اينها ] ، بر خلاف ابازير كه مىتواند هم خشك باشد و هم تر .